خرید بک لینک

افتادن دیوار کهن نو شدن اوست

جز مرگ کسی در پی آبادی من نیست*

______________

هزار سال زمستان شد و بهار نیامد

به آخر آیه ی پایان انتظار نیامد

چه سالها که به یوسف گذشت و فکر زلیخا

به اینکه معجزه ی عشق هم بکار نیامد

تمام عمر نشستن به انتظار کسی که

از انتظار گذشت و سرِ قرار نیامد

منم همانکه دویده، نفس زده، نرسیده

همانکه رفت به میدان کارزار، نیامد

همانکه هر کسی آمد، زد و شکست و بریدو

کسی به یاری این اسب بی سوار نیامد

کسی شبیه همان ایستگاه منتظری که

از انتظار تکید آنقَدَر قطار نیامد

دلم پر است از این روزگار و حوصله ای نیست

دلم که با غم آئینه ها کنار نیامد

به مرگ شاید از این روزها رها شود آنکه

به انتظار نشست و در انتظار نیامد

________________________

*بیتی ست از کلیم کاشانی

برچسب: نویسنده: آرتمیس مهدوی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 10:05

صفحه بندی